واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 1784
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 44787
I magnitude
قدر عبوری از پالایۀ آی
I-head engine
نگاه کنید به: pushrod engine
گشتی که در آن گردشگر، پیش از بازدید حضوری یا در حین بازدید، با مراجعه به وبگاهی در اینترنت گشت شنیداری مورد علاقۀ خود را بارگیری (download) می‌کند
سوءتغذیۀ ناشی از دریافت بیش‌ازحد یا ناقص یک یا چند مادۀ مُغَذی که در نتیجۀ بی‌دقتی یا ضعف عملکرد کارکنان درمانی رخ می‌دهد
رژیم غذایی با هدف بهبود یا تسکین عوارض نشانگان رودۀ تحریک‌پذیر
ice
شکل جامد و بلوری آب در جوّ به‌صورت بلورهای برف و تگرگ و گویچه‌یخ
فرایندی که در آن لایه‌ای از یخ بر روی اجسام جامدی که در معرض بارش یخ‌زن یا مه ابرسرد یا قطرک‌های ابر قرار دارند تشکیل می‌شود
بازه‌ای گسترده در دوره‌های زمین‌شناسی که در طی آن ورقه‌های حجیمی از یخ در بخش‌های زیادی از زمین تشکیل شد
لنگری که برای بستن شناور در آب‌های یخ‌بسته به کار می‌رود
نواری طولانی از تخته‌یخ‌های (ice floes) موازی با لبۀ یخ‌تود اصلی و جدا از آن
ice bay, ice bight
تورفتگی خلیج‌گونه در لبۀ تخته‌یخ (ice floe) یا رف‌یخ بزرگ
منطقۀ نسبتاً روشن سطح زیرین ابر که براثر بازتاب نور از یخ ایجاد میشود
ice breaker
نوعی کشتی با دماغه و سازه و ماشین‌آلات ویژه برای شکستن یخ سطح دریا و باز کردن راه برای سایر شناورها
ice breakup
فروپاشی پوشش یخ خشکی یا رودخانه یا آب‌های ساحلی در نتیجۀ فرایندهای گرمایی و مکانیکی
پوششی گنبدی‌شکل یا بشقاب‌مانند از یخ و برف دائمی که پهنۀ چکادی کوهستانی را می‌پوشاند به‌گونه‌ای‌که هیچ قله‌ای از آن بیرون نیاید؛ این پوشش تحت تأثیر وزن خود در تمام جهت‌ها گسترده می‌شود و مساحتی کمتر از پنجاه‌هزار کیلومتر مربع دارد
ستون یخی حاصل از نمونه‌برداری مغزه‌ای از صفحات یخی قطب شمال و جنوب که محتوی لایه‌های فشردۀ یخ است و برای بازسازی دیرین‌اقلیم‌شناسی و تاریخ‌گذاری مطلق به‌ کار می‌رود
نوعی برف‌پوسته به‌صورت لایۀ یخ ضخیم‌تر از پوسه‌پوسته (film crust) بر روی سطح برف
ice crust 2, ice rind
لایۀ سخت و نازک دریایخ یا یخ رودخانه یا یخ دریاچه
ice crystal
هریک از شکل‌های بلورین یخ بارشی
در اقلیم‌شناسی، روزی که بیشینۀ دمای هوا در ابزارپوش به بیش از صفر درجۀ سلسیوس نمی‌رسد
هر پهنۀ قطبی با پوشش دائمی یخ یا برف، بدون هیچ پوشش گیاهی، به‌جز برف سرخ یا برف سبز گاه‌به‌گاه
ice feathers, frost feathers
نوعی بشم که بر روی بادخور اجسام زمینی یا بر روی هواپیمای درحال‌گذر از لایۀ هوای سرد به لایۀ هوای گرم تشکیل میشود
پهنۀ وسیعی از دریایخی با عرض بیش از هشت کیلومتر
ice flowers
1. بافت ظریفی از بشم که گاهی در حجم زیاد بر سطح برف یا یخ تشکیل میشود 2. یخ‌بلورهایی که بر سطح آب آرامی که به‌کندی در حال انجماد است تشکیل می‌شوند
ice fog, frozen fog, frost fog, frost flakes, air hoar 2, rime fog
نوعی مه که از ذرات یخ معلق در هوا تشکیل میشود متـ . یخ‌بلورمه ice-crystal fog
یخ ‌بسته‌ای که تا خط مد محکم به ساحل چسبیده است و کشند بر آن تأثیر نمیگذارد
پیش‌بینی موقعیت مرزهای یخ و پدیده‌های یخی مورد انتظار برای زمان و مکان معین براساس پیش‌بینی شرایط هواشناختی و اقیانوس‌شناختی و اقلیم‌شناختی یخ منطقه‌ای
ice front, table iceberg1, barrier iceberg
دیوارۀ رو به دریای لبۀ صخره‌گونۀ رف‌یخ یا دیگر یخسارها
نوعی هاکی که بر روی یخ‌سُرگاه بازی می‌شود و در آن بازیکنانِ مجهز به یخ‌سره و چوب هاکی سعی می‌کنند استوانک را وارد دروازۀ حریف کنند