واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 3841
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 44787
absolute orientation
مقیاس‌گذاری و تراز کردن و توجیه یک یا چند مدل برجسته متناسب با نقاط واپایش زمینی
absolute permeability
توانایی یک سنگ برای انتقال یک سیال در شرایط سیرشدگی صددرصد
absolute poverty
وضعیتی که در آن فرد از منابع ضروری برای ادامۀ زندگی به‌کلی محروم است
absolute refractory period, effective refractory period
بخشی از دورۀ تحریک‌ناپذیری که در آن تحریک یاخته غیرممکن است
ناحیه‌ای در میدان بینایی که در آن ادراک نور به‌کلی از بین رفته است
absolute softness
وارون سختی مطلق، به این معنا که پتانسیل شیمیایی الکترونی یک سامانۀ شیمیایی گرایش به ایجاد تغییر در تعداد الکترون‌ها دارد
absolute space-time
مفهومی در مکانیک نیوتونی که براساس آن چارچوب مرجع ثابتی وجود دارد که در آن می‌توان تمام اندازه‌گیری‌های فضا و زمان را انجام داد
نوعی هم‌معنا که به‌فرض وجود، ازهرنظر و در همۀ بافت‌ها با واژه یا واژه‌های دیگر دارای معنی یکسان باشد متـ . مترادف مطلق
absolute temperature extremes
بالاترین و پایین‌ترین دمای دیدبانی‌شده در دورۀ خاص که به‌عنوان ثبت اقلیمی به کار می‌رود
absolute time
زمان زمین‌شناختی که برحسب سال اندازه‌گیری می‌شود
absolute value
فاصلۀ یک عدد حقیقی یا مختلط از صفر
absolute viscosity
نسبت تنش برشی ایجادشده به آهنگ تغییر شکل سیال نیوتونی متـ . گران‌روی viscosity, coefficient of viscosity
absolute zero
دمایی که در آن فرض بر این است که حرکت مولکولی از میان می‌رود و جسم دارای انرژی گرمایی نیست
absolute-gravity instrument
دستگاهی که گرانی مطلق را اندازه‌گیری می‌کند
absolutely continuous function
تابعی حقیقی یا مختلط بر بازۀ [a, b]، با این ویژگی که به ازای هر عدد مثبت ε عدد مثبت δ یافت شود، به‌طوری‌که به ازای هر گردایۀ (collection) متناهی از زیربازه‌های باز و مجزای [a, b]، اگر مجموع طول این بازه‌ها از δ کمتر باشد، آنگاه مجموع قدر مطلق‌های تفاضل مقادیر تابع در نقاط انتهایی این بازه‌ها از ε کمتر باشد
absolutely convex set
در یک فضای بُرداری، مجموعه‌ای که محدب و متوازن باشد متـ . مجموعۀ مطلقاًمحدب
absolutive case, absolutive
حالت دستوری فاعل فعل لازم و مفعول صریح فعل متعدی در زبان‌های کنایی‌ـ مطلق (ergative-absolutive) متـ . مطلق
absolutly convergent series
سری‌ای که دارای هم‌گرایی مطلق باشد
absorbency
1. جذب ‌شدن تابش در محیطی که تابش از آن می‌گذرد 2. کمیتی که میزان نور یا تابش جذب‌شده در محیطی خاص را معلوم می‌کند
هر ماده با مقطع جذب نوترون زیاد که بتوان از آن در تنظیم آهنگ واکنش هسته‌ای استفاده کرد
absorber capacity
حداکثر ظرفیت فراوری گاز در برج جذب، بدون هرگونه تغییر در شرایط عملیاتی
absorbing Markov chain
رده‌ای از زنجیرهای مارکوف ناارگودیک (non-ergodic) که حالت‌های جاذب دارند
فرمول‌دار
زیرمجموعه‌ای از یک فضای برداری که به ازای هر بردار x در فضا یک عدد مثبت b یافت شود، به‌طوری‌که به ازای هر c که c| دیدگاه
absorptance, absorptivity
نسبت انرژی جذب‌شده به انرژی تابشی
absorption
[شیمی]‌ فرایندی که در آن مایع یا گاز به درون حفره‌های یک مادۀ جامد کشیده می‌شود [فیزیک]‌ ورود انرژی یا ماده به محیط بی‌آنکه بازتاب یا گسیل داشته باشد متـ . درجذبش
تضعیف نشانک موج نوری براثر ناخالصی‌ها یا نقص‌های هستۀ تار نوری یا تضعیف نشانک ریزموج به‌وسیلۀ اکسیژن یا بخار آب موجود در جوّ
absorption band
طیف گسترده‌ای از طول‌موج یا بسامد در طیف الکترومغناطیسی که در آن انرژی تابشی جذب یک ماده می‌شود
absorption chiller
دستگاهی که با مایع خنک‌ساز و عمل جذب سرما ایجاد می‌کند
absorption coefficient
[شیمی]‌ کسری از انرژی که در فرایند جذب در واحد طول مسیر در واحد غلظت (مولار) جذب می‌شود [فیزیک]‌ کسری از انرژی که در فرایند جذب در واحد طول مسیر جذب می‌شود متـ . نسبت جذب absorption ratio