واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 3841
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 44787
abdomen, belly, venter
بخشی از بدن که بین قفسۀ سینه و لگن قرار دارد و دیافراگم آن را از قفسۀ سینه جدا می‌کند
abdominal cavity
فضای داخل شکم که دربرگیرندۀ اندام‌های شکمی است و از بالا به دیافراگم و از پایین به حفرۀ لگنی منتهی می‌شود
abdominal fatness
چاقی ناشی از جمع ‌شدن چربی در شکم
abdominal hysterectomy, abdominohysterectomy, celiohysterectomy, laprohysterectomy
درآوردن زهدان ازطریق ایجاد برشی در دیوارۀ شکم
abdominal pulse
نبضی که در روی آئورت شکمی دیده یا لمس می‌شود
abdominalgia
احساس درد در شکم
abdominocentesis, celiocentesis, celioparacentesis
تخلیۀ مایع غیرطبیعی از حفرۀ شکم
مربوط به شکم و اندام تناسلی
abdominopelvic cavity
فضایی شامل حفرۀ شکم و حفرۀ لگن که بین آنها دیواره‌ای وجود ندارد
مربوط به شکم و میان‌دوراه (perineum)
abdominoscopy, laparoscopy, celioscopy, peritoneoscopy
بررسی و دیدن حفرۀ شکم با درون‌بین
مربوط به شکم و کیسۀ بیضه
مربوط به شکم و قفسۀ سینه متـ . سینه‌ای ـ شکمی thoracicoabdominal, thoracoabdominal
مربوط به شکم و زهراه
مربوط به شکم و مثانه متـ . مثانه‌ای ـ شکمی vesicoabdominal
abducens, abducent
ویژگی ماهیچه یا عصبی که در دور کردن اندامی دخیل است
ایجاد فاصله بین یک اندام و صفحۀ مرکزی بدن یا بین انگشتان و خط محوری دست یا پا
abduction, abductio
عمل دور کردن یا وضعیتی که در آن اندام دور شده است
ماهیچه‌ای که اندام را دور می‌کند
abeam, on the beam
موقعیت یا جهتی عمود بر میان‌خط (centreline) شناور
فرمول‌دار
فرمول‌دار
فرمول‌دار
Abelian category
یک رستۀ جمعی که هر ریختار آن دارای هسته و هم‌هسته است و همه ریختارهای Coim f → Im f مربوط به آن یکریختی هستند
Abelian group
هر گروه که عمل دوتایی آن جابه‌جایی باشد متـ . گروه جابه‌جایی 1 commutative group
abend, abnormal end
متوقف شدن برنامه‌ریزی‌نشدۀ اجرای برنامه براثر مواجهۀ رایانه با دستور یا فرایندی ناشناس
aberration 1
ناتوانی سامانۀ اپتیکی در تشکیل تصویر کامل متـ . ابیراهی اپتیکی optical aberration
aberration 2
انحراف از جریان یا حالت معمولی
aberration of light
جابه‌جایی ظاهری مکان ستاره به علت متناهی بودن سرعت نور و نیز به علت ‌حرکت مداری زمین در فاصلۀ رسیدن نور به ناظر
aberration of star light
تفاوت ظاهری و کوچک راستای رصدشدۀ ستاره با راستای واقعی آن، در نتیجۀ حرکت رصدکننده یا ناظر در جهت عمود بر مسیر نور دریافتی از ستاره و محدود بودن سرعت نور