واژه‌نامه مخابرات و ارتباطات راه دور





a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 24
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 2976

واحد توان الکتریکی که برابر است با کار عبور یک آمپر جریان در یک ولت . برای جریانهای مستقیم برابر است با حاصل ضرب ولتاژ در جریان و یا حاصل ضرب مقاومت مدار در مربع جریان و برای جریان متناوب مقدار آن برابر است با حاصل ضرب ولتاژ مؤثر در جریان مؤثر و ضریب قدرت مدار.

Watt hour

واحدی است برای اندازه‌گیری انرژی الکتریکی و برابر است با کار انجام شده مؤثر یک واحد در یک ساعت.

نوسانات بر روی یک ولتاژ الکتریکی یا یک جریان.

Wave form

شکل مشخصات یک موج پریودیک که توسط هارمونیک‌های موج تعیین می شود.

Wave length

میزان فاصله دو نقطه هم شکل و متوالی از یک موج تا موج دیگر.

طول موج = سرعت سیر نور/ فرکانس

Wave periodic

تکرار موج بطور مداوم و یکنواخت در یک فاصله زمانی مشخص.

Wave sine

موجی است که دامنه آن برحسب سینوس یک زاویه که متناسب با زمان یا فاصله و یا هر دو می‌باشد تغییر می‌کند.

Wave square

موجی است که بطور متناوب دارای یک مقدار مثبت و سپس به همان اندازه دارای یک مقدار منفی است . خیلی سریع از حالت مثبت به حالت منفی تغییر می‌کند.

Waveguide

یک لوله فلزی تو خالی که سطح مقطع آن بصورت مستطیل و یا بیضی ساخته می‌شود و قادر است انرژی فرکانس رادیوئی را از نقطه‌ای به نقطه دیگر حمل کند.

1- عبور پهنای فرکانس (با تغییرات بدون اعوجاج).

2- داشتن یک پهنای باند 20 کیلو هرتز یا بیشتر.

Winding

دورهای متعدد سیمهای عایق شده که به فوم بوبین شکل گرفته و در یک ترانسفرمر، رله یا دیگر دستگاه‌های الکترومغناطیسی استفاده می‌شود.

سیم پیچی ترانسفورمری است که انرژی را از یک منبع تغذیه دریافت می‌کند و از آن انرژی برای بوجود آوردن یک جریان مغناطیسی در هسته ترانسفرمر استفاده می‌کند.

Winding, secondary

سیم پیچی ترانسفورمری که انرژی را بوسیله القاء‌الکترومغناطیس از سیم پیچ اولیه دریافت می‌‌کند.

قطع جریان لحظه‌ای در یک لامپ که همراه کلید دستگاه تلفن برای نشان دادن خط بکار می‌رود.

هادی از جنس مس که معمولاً با یک قشر قلع پوشیده شده است.

Wire wound resistor

مقاومتی که از پیچیده شدن مقدار زیادی سیم عایق‌دار درست شده باشد.

نقشه یک دستگاه یا مدار که مسیر سیم کشی بین اجزاء را مشخص می‌‌کند.

Wiring system

سیستم سیم کشی؛ در کامپیوتر سیستم ایجاد رابطه بین عناصر حافظه یا بین اجزای کامپیوتر.

یک واحد اساسی اطلاعات یا یک واحد اساسی در حافظه که برای ثبت اطلاعات به کار می‌رود.

یک واحد اساسی اطلاعات یا یک واحد اساسی در حافظه که برای ثبت اطلاعات به کار می‌رود.

Work area

کارگاه؛ بخشی از حافظه در کامپیوتر که برخی از عناصر اطلاعات در طول اجرای یک برنامه در آنجا ذخیره می‌شود.

Working storage

انتخاب محفظه برای انجام یک عمل معین در دستگاه کامپیوتر.

انتقال اطلاعات از یک نوع واسطه به نوعی دیگر یا انتقال اطلاعات از یک نوع واسطه به حافظه یا برعکس.

وسیله‌ای جهت ثبت اطلاعات روی واسطه‌های مغناطیسی.