واژه‌نامه مخابرات و ارتباطات راه دور





a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 251
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 2976

زبان برنامه نویسی که به زبان عادی نزدیکتر است تا زبان ماشین.

بدین معنی که زمان گرفتن عکس توسط دوربین را با زمان حرکت و جابجائی نقطه نورانی لامپ تصویر تلویزیون یکنواخت و هماهنگ نمایند.

Synchronizing

هماهنگ کردن، یکسان کردن فرکانس دو ماشین. حفظ هماهنگی زمان تقطیع الکترونی با سرعت حرکت رفت و برگشت آن.

Synchronous

بدو یا چند چیز که توسط سیگنال ساعت مشترک بطور همزمان در یک سیستم اتفاق می‌افتد اطلاق می‌شود. سنکرون نام مدار همزمان با چرخش زمین است.

Synchronous

بدو یا چند چیز که توسط سیگنال ساعت مشترک بطور همزمان در یک سیستم اتفاق می‌افتد اطلاق می‌شود. سنکرون نام مدار همزمان با چرخش زمین است.

Synchronous computer

کامپیوتری که عملیات آن با فواصل زمانی منظم بوسیله ساعت کنترل می شود.

Synchrotron pulse

قسمتی از سیگنال، برای هماهنگ کردن نقاط تصویر گیرنده و فرستنده تلویزیونی.

Synchrotron separator

مدار جدا کننده سیگنالهای هماهنگ کننده از سیگنالهای کنترل.

System

بطور کلی گروهی از چیزها که بصورت مجموعه‌ای متحد کار می‌کنند . در الکترونیک یک سیستم، گروهی از وسایل یا مدارها یا زیر سیستمهاست که برای انجام عملی معین با یکدیگر کار می‌کنند.

System analyst

تجزیه و تحلیل کننده سیستم‌ها، طراح سیستمهای مکانیزه.

System flowchart

نمایش هندسی جریان سیستم.