واژه‌نامه مخابرات و ارتباطات راه دور





a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 27
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 2976
K

1- علامت اختصاری برای Kilo به معنای هزار.

2- برآورد تعداد خانه‌های حافظه K در کامپیوتر معادل 1024 می باشد.

K band

باند فرکانس بین 11000 و 33000 مگا سیکل در ثانیه.

Kell factor

نسبت بین تعداد خطوط و عرض باند فرکانس سیگنال تصویر تلویزیون.

Kelvin temperature (K degrees)

مقیاس درجه حرارتی که برحسب سانتی گراد است اما درجه حرارت صفر کلوین، منهای 273/16 درجه سانتی گراد است و آب در 273 درجه کلوین یخ می‌بندد.

Key

1- وسیله‌ای مکانیکی جهت قطع و وصل یک مدار.

2- یک یا چند رقم که معرف ممیز یک رکورد در کامپیوتر است.

Key - click

صدا یا امواجی که براثر قطع و وصل جریان بوسیله کلید تولید می شود.

Key board

تابلوئی که کلیدهای فرمان روی آن نصب شده‌اند.

Key punch

1- ماشین منگنه با صفحه کلیدها برای منگنه کارت یا نوار کاغذی کامپیوتر.

2- تابلوی فرمان برای سوراخ کردن و ثبت اطلاعات.

Key sender

دستگاهی که بوسیله اپراتور تلفن به جای شماره‌گیر برای ارسال ارقام بکار می‌رود.

یکی از کلیدهای همراه با هر مدار سیم سوئیچ برد می باشد که توسط اپراتور جهت وصل دستگاه تلفن به سیم مدار استفاده می‌شود.

سوئیچ منفرد یک قطبی که توسط دست به صورت کدهای نقطه و خط تیره (ــ) تلگرافی را ارسال دارد.

دستگاه‌های تلفنی ردیفی برای برقراری ارتباطات صوتی و غیر صوتی.

Key-pulsing signal

یک سیگنالینگ چند فرکانسی کلید شده توسط اپراتور که برای دریافت اعداد از دستگاه‌های دور استفاده می‌شود.

Keyed rainbow generator

نوعی ژنراتور مولد سیگنالهای رنگی برای آزمایش تلویزیون بطوری که رنگها با خطوط سیاهی از یکدیگر تفکیک می‌شوند.

عمل استفاده از کلید ـ اتصال بوسیله کلید.

Keying , frequency-shift

انتقال اطلاعات کد شده توسط تغییر فرکانس کاریر با استفاده از یک مقدار کم فرکانس . 

اطلاعات دیجیتالی کدبندی شده با فازهای مختلف از عناصر سیگنالی که دارای دامنه و فرکانس ثابت می باشند.

Keying wave

موجی که پس از انتشار علائم اصلی تلگرافی و به منظور تفکیک آنها از یکدیگر فرستاده می‌شود.

Keystone distortion

اعوجاج تصویر مربع شکل به یک ذوزنقه وارونه.

Kilo cycle

کیلو سیکل که برابر است با هزار سیکل یعنی هزار دور در ثانیه که معمولاً به صورت کیلوهرتز نوشته و خوانده می شود.

Kilo pound

چهارصد و پنجاه و چهار کیلو که معادل هزار پوند است.

Kilo volt

کیلو ولت ـ برابر با هزار ولت.

برابر با هزار وات

نام عمومی برای لامپهای الکترونی UHF.

Knockout

قسمتی از دیواره یک جعبه تقسیم یا محفظه الکتریکی که به سهولت کنده شده و سوراخ بزرگی برای عبور کابل بوجود می‌آورد.

کابل برای بار مداوم.

Kvp-Kilovolt-peak

حداکثر ولتاژ برحسب کیلوولت.