واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 1281
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 65413
راهنمایی دانش‌آموزان در امور درسی و پژوهشی و آماده ساختن آنها برای ورود به محیط کار با استفاده از ابزارهای الکترونیکی متـ . ای‌‌ ـ‌‌ هدایت e-mentoring
drive by wire, DbW, x-by-wire technology
فنّاوری فعال‌سازی سامانه‌هایی، مانند فرمان و ترمز، با استفاده از نشانک‌‌های الکترونیکی و عملگرهای الکترومکانیکی متـ . هدایت الکترونیکی x-by-wire
نوعی هدایت موشکی که در آن فرمان‌های هدایت موشک از منبعی خارج از موشک ارسال می‌شود
terminal guidance
نوعی هدایت که در فاصلۀ بین هدایت میانی و مرحلۀ نزدیک شدن موشک به هدف قرار دارد
نوعی سامانۀ هدایت پرواز که با استفاده از نشانک‌دهی/ سیگنال‏دهی الکتریکی کار می‌کند
نوعی سامانۀ هدایت پرواز که با نشانک‌دهی/ سیگنال‌دهی ازطریق تارهای نوری کار می‌کند
call forwarding no reply
خدماتی که برخوانی‌های ورودی مشترک را، در صورت پاسخ ندادن، به شمارۀ مشخص دیگری منتقل کند
call forwarding busy, CFB
خدماتی که تمام برخوانی‌های ورودی مشترک را، در صورت اشغال، به شمارۀ مشخص دیگری هدایت کند
خدماتی که کاربر با استفاده از آن، برخوانی ورودی خود را پس از برقراری ارتباط، بدون پاسخ‌گویی به شمارۀ دیگری منتقل کند
call forwarding unconditional
خدماتی که تمام برخوانی‌های ورودی به مشترک را به شمارۀ مشخص دیگری منتقل کند
celestial guidance
هدایت موشک یا کلاهک با استفاده از اجرام سماوی
driven hunt, driving
در شکار گروهی، سوق دادن حیوان یا حیوانات به سمت شکارچی دیگر
active homing guidance, active guidance
نوعی هدایت موشکی که در آن منبع تابش به هدف و گیرنده‌ای که بازتابش از هدف را دریافت می‌کند، در درون موشک قرار دارد
passive homing guidance
نوعی هدایت موشکی که در آن گیرندۀ موشک از تابش حاصل از خودِ هدف برای ردیابی استفاده می‌کند
نظریه‌ای مهجور که بر پایۀ آن جریان نفت ازطریق لوله‌های مویین مخزن به حفرۀ چاه جاری می‌شود
midcourse guidance
نوعی هدایت در فاصلۀ بین مرحلۀ شتاب‌گیری و مرحلۀ پایانی هدایت موشک
radar navigation guidance
یکی از انواع خدمات راداری که در آن رادار زمینی هواگرد را در خط سیر پرواز (course) هدایت می‌کند
semi-active homing guidance, semi-active guidance
نوعی هدایت موشکی که در آن گیرندۀ درون موشک برای هدف‌گیری از تابش‌های هدفی که به‌وسیلۀ یک منبع خارجی روشن شده است استفاده می‌کند
سهولت واپایی و هدایت وسیلۀ نقلیه بدون لغزش یا سُر خوردن، به‌ویژه در مسیرهای مارپیچ و منحنی
در بسکتبال، توپی که با پرتابی ناموفق به تخته یا حلقه برخورد نکند
objective 2
دستاوردهای ملموس و قابل سنجش که برای دست یافتن به آنها فعالیت‌های مشخصی صورت می‌گیرد
target 2
هرگونه نشانه‌ای که از آن در تمرین و مسابقه در انواع مواد تیراندازی استفاده می‌شود
primary target
هدفی با ارزش بسیار برای دشمن
preliminary demolition target
هدفی غیر از هدف انهدامی موردنظر که بلافاصله پس از آمادگی لازم قابل انهدام است، مشروط بر اینکه فرمان آن صادر شده باشد
reserved demolition target
نوعی هدف انهدامی که تخریب آن باید تحت نظارت دقیق و در مرحلۀ خاصی از دستور عملیاتی صورت گیرد، زیرا در اجرای طرح‌های عملیاتی راهکنشی یا راهبردی نقش حیاتی دارد
← هدف بزرگ و مهیج و بی‌باکانه
هدفی بلندمدت و چالش‌برانگیز که چشم‌انداز خواستار تحقق آن است اختـ . هدف ب.م.ب. BHAG
high-payoff targets
هدفی که خارج ساختن آن از چنگ دشمن به طرز محسوسی موجب موفقیت عملیات نیروهای خودی شود
policy objective
دستاورد مورد انتظار از طراحی و اجرای یک سیاست متـ . هدف سیاست