واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 3924
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 44787
ایستگاهی در راه‌آهن با توقفگاهی وسیع برای خودروهای شخصی و راه‌های دسترسی محلی مناسب متـ . ایستگاه پیاده‌سوار park and ride station
هریک از ایستگاه‌های دو سر یک خط حمل‌ونقل
ایستگاه رادیویی که در ارتباطات سیار به کار می‌رود و نشانک‌ها/ سیگنال‌ها را به تلفن همراه یا ایستگاه‌های رادیویی دیگر انتقال می‌دهد
independent broadcast station,independent station, indie 1
ایستگاه پخش تلویزیونی یا رادیویی که به شبکه‌های اصلی وابسته نیست
network affiliated station, affiliate, affiliated station
ایستگاه پخش تلویزیونی که به موجب عقد قرارداد با شبکه‌های اصلی ملزم می‌شود تا بخشی از پخش هفتگی خود را به برنامه‌ها و آگهی‌های آنها اختصاص دهد
بخشی معین یا تعدادی میز در یک سالن غذاخوری که مسئول پذیرایی خاص خود را دارد
سکوی پرتاب موشک مستقر بر روی زمین یا کشتی که از آنجا موشک به سمت هدف هدایت می‌شود و می‌تواند به‌صورت متحرک یا محمول هوایی باشد
نقطه‌ای در مسیر حمل‌ونقل عمومی که بخش قابل‌توجهی از مسافران در آنجا به وسیلۀ نقلیه سوار یا از آن پیاده می‌شوند
ایستگاه حمل‌ونقلی که بعد از تقاطع قرار دارد
به‌کاربرید به‌جای: ایستگاه پارک‌سوار
ایستگاه حمل‌ونقلی که قبل از تقاطع قرار دارد
نقطه‌ای که دستگاه بر روی آن مستقر است و مشاهدات در آنجا انجام می‌شود
interchange station, transfer 2, interchange 1
ایستگاهی که در آن مسافر از قطار یک خط پیاده می‌شود و با سوار شدن به قطار خط دیگر ادامۀ مسیر می‌دهد
ایستگاهی که بیش از دو مسیر را به هم پیوند دهد
wayside station, crossing station, roadside station, non-junction station
نیم‌ایستگاهی که اغلب برای سبقت‌گیری قطار تندرو از قطار کندرو یا برای آزاد کردن مسیر حرکت دو قطار مقابل مورد استفاده قرار می‌گیرد
ایستگاهی در بخش خدمات ثابت هوانوردی
ایستگاهی که در آن با استفاده از جهت‌یابی رادیویی جهت هواگرد یا کشتی را مشخص و تثبیت می‌کنند
ایستگاهی با چند طبقه خطوط متقاطع
intermodal station, multimodal station
ایستگاهی متشکل از پایانه‌های مختلف آبی و جاده‌ای و ریلی و هوایی
محلی در سطح خیابان که وسایل نقلیۀ عمومی برای سوار و پیاده‌ کردن مسافر در آنجا توقف می‌کنند
فضای کاری کوچکی در تالار غذاخوری
ایستگاهی جنگلی برای اندازه‌گیری عوامل متغیر روزانۀ مؤثر در خطر حریق
ایستگاه ناوبری مخابراتی مستقر در هواگرد که خدمات سیار هوانوردی ارائه می‌دهد، اما شامل ایستگاه‌های خدمات اضطراری نیست
ocean station, marine station
منطقۀ ویژه‌ای از سطح اقیانوس تقریباً به شکل مربع با اضلاع 200 میل دریایی
meteorological observing station
ایستگاهی برای دیدبانی‌های هواآب‌شناختی متـ . ایستگاه هواشناسی meteorological station
ایستگاهی که ازطریق آن برای عموم مردم برنامۀ رادیویی یا تلویزیونی پخش می‌شود متـ . فرستندۀ رادیوتلویزیونی
ایستگاهی برای ارزیابی داده‌های فشار و دما و رطوبت نسبی دریافتی از رادیوگمانۀ بالون‌برد
ایستگاهی که ارتباط رادیویی را بین برج مراقبت فرودگاه و هواگرد یا ایستگاه‌های هوانوردی سیار برقرار می‌کند
ایستگاهی در بخش خدمات مخابراتی هوانوردی برای استفاده در هنگام حرکت یا توقف هواگرد
ایستگاهی که مجهز به علائم و تجهیزات ارتباطی است و در آن پذیرش یا اعزام قطار با جواز سیر ممکن است