واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 1843
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 44787
ecological development
رویکردی به توسعه که عوامل بوم‌شناختی و نیاز به حفاظت از تنوع زیستی و حمایت از سامانه‌های بوم‌شناختی را مد نظر دارد
رویدادی که توازن بوم‌شناختی را اساساً برهم زند
برهم‌خوردن توازن بوم‌سازگان
گوناگونی اجتماعات زیستی که با یکدیگر و با محیط فیزیکی و شیمیایی خود برهم‌کنش دارند
ecological economics, education economics
مطالعۀ برهم‌کنش‌ها و تحولات ناشی از فعالیت‌های اقتصادی انسان و زیست‌بوم‌هایی که این فعالیت‌ها در آنها، در طول زمان و در گسترۀ مکان، صورت می‌گیرد
نسبت بین بهره‌وری در ترازهای تغذیه‌ای پی‌درپی در یک شبکۀ غذایی که معمولاً به‌صورت درصد بیان می‌شود
مطالعۀ تبدیل انرژی در درون بوم‌سازگان
هر جزء مشخص از بوم‌سازگان، شامل هرگونه یا گروهی از گونه‌ها و هر کارکرد یا مشخصۀ بوم‌سازگان یا زیستگاه یا زیمان خاص
هریک از گونه‌های مختلفی که آشیان‌های مشابهی را در بوم‌سازگان‌های مشابه در جاهای مختلف اشغال می‌کنند
ecological evaluation, eco evaluation
کاربرد روش‌هایی برای بررسی ویژگی‌های یک منطقه از منظر نیاز یا عدم نیاز به حفاظت از محیط طبیعی آن
افزایش انبوه و سریع یک اندامگان در غیاب موانع طبیعی رشد و تولیدمثل آن
قرار گرفتن اندامگان‌های غیرانسانی در معرض یک عامل شیمیایی یا پرتونگاشتی یا زیستی
هرگونه عامل زیست‌محیطی که بر موجودات زنده تأثیر می‌گذارد
ecological gradient, ecocline
تغییر تدریجی یک بوم‌سازگان و شبیه شدن آن به بوم‌سازگان دیگر به‌نحوی‌که مرز مشخصی میان این دو وجود نداشته باشد
گروهی از گونه‌ها با نیازهای بوم‌شناختی مشابه
گونه‌ای که نیاز خاصی دارد و حضورش در یک منطقه حاکی از تأمین این نیاز است
کیفیت یک بوم‌سازگان طبیعی که در آن فرایندهای بوم‌شناختی طبیعی با برخورداری از تنوع ژنی و گونه‌ای و بوم‌سازگانی ضامن پایداری آن در آینده‌اند
ecological justification
ارائۀ دلیل مبنی ‌بر ضرورت حفظ طبیعت به‌طوری‌که بقای حیات انسان را امکان‌پذیر سازد
به‌کاربرید به‌جای: ظرفیت تحمل 1
به‌کاربرید به‌جای: بوم‌زبان‌شناسی
ecological pyramid, food pyramid 1, Eltonian pyramid
نموداری هرمی‌ که ساختار تغذیه‌ای هر بوم‌سازگان را برحسب انرژی یا تعداد یا زی‌تودۀ ترازهای تغذیه نشان می‌دهد
هریک از گروه‌های درون‌گونه‌ای که براساس ویژگی‌های بوم‌شناختی قابل تفکیک هستند
مطالعه‌ای تحلیلی که در آن واحد تحلیل به‌ جای فرد، جمعیت یا گروه‌های افراد است
رشته‌ای از مراحل متوالی که در طی آن گروهی از اندامگان‌ها در یک اجتماع به حالت تعادل نهایی یا اوج می‌رسند
منطقه‌ای که ترکیب طبیعی بالقوه و خاصی از یک اجتماع و خاک و سیمای منظر و اقلیم را دارد
تعیین ارزش پولی برای یک هستار بوم‌شناختی مانند گونه یا زیستگاه یا منظر
1. مجموعۀ ویژگی‌های اجتماعات و بوم‌سازگان‌های بوم‌شناختی که به هر دلیل برای انسان ارزشمند تلقی می‌شوند 2. خصوصیت قابل‌اندازه‌گیری یک اجتماع زیستی یا بوم‌سازگان
فردی که به مطالعه در حوزۀ بوم‌شناسی می‌پردازد
ecologist 2
فردی که طرفدار پیگیر حفظ تعادل بین موجودات زنده و محیط‌زیست آنها است
مطالعۀ روابط موجودات زنده با محیط و عاد‌‌ت‌ها و طرز زندگی آنها متـ . بوم‌شناخت