واژه‌نامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی


واژه‌گزینی از کارهای کلیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. شورای این فرهنگستان پس از بررسی،‌ گفت‌وگو، و رای‌زنی‌های بسیار، اصول و ضوابط واژه‌گزینی را بر پایه 60 سال پیشینه واژه‌گزینی در ایران، در نشست پنچاه و هشتم (1373/7/11) و یکصد و پانزدهم (1376/4/2) در نه اصل به تصویب رساند. بر این پایه، تاکنون 13 دفتر با نام «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان» منتشر شده است. این واژه‌ها که تا پایان دفتر سیزدهم به نزدیک 45 هزار می‌رسند، با اجازه فرهنگستان زبان و ادب فارسی (نامه شماره 306 / 1120 تاریخ 1395/2/6) در اینجا ارائه شده‌اند. در این فرهنگ، تعریف واژه، مترادف، ارجاع،‌ صورت اختصاری واژه بیگانه،‌ و صورت اختصاصی واژه فارسی با قابلیت جست‌وجو در دسترس کاربران است.




a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z

شماره واژه‌ها با این حرف: 364
شمار همه واژه‌‌های واژه‌نامه: 44787
نوعی برف‌پوسته به‌صورت لایۀ یخ ضخیم‌تر از پوسه‌پوسته (film crust) بر روی سطح برف
ice crust 2, ice rind
لایۀ سخت و نازک دریایخ یا یخ رودخانه یا یخ دریاچه
هر نهشت یا پوشش یخ بر روی یک جسم که از برخورد و یخ زدن هواآب‌های معمولاً ابرسرد به وجود می‌آید
تشکیل فصلی پوشش یخ پیوسته بر روی منابع آبی کرۀ زمین
complete freeze-up
انجماد آب رود یا دریاچۀ کم‌عمق از سطح تا بستر آن
pack ice, ice pack
تمام دریایخ، به‌جز یخ ‌بسته، که ممکن است به‌طور قابل ملاحظه‌ای جابه‌جا و دچار دگرشکلی شود
یخ‌تودی با تخته‌یخ‌های به‌ندرت به‌هم‌چسبیده که 50 تا 80 درصد سطح آب را پوشانده است
یخ‌تودی با تخته‌یخ‌های غالباً به‌هم‌چسبیده که 70 تا 80 درصد سطح آب را پوشانده است
side by side refrigerator
یخچال و یخ‌زنی که از پهلو به هم چسبیده باشد
به‌کاربرید به‌جای: یخسار
iced tea, ice tea
نوشیدنی چای سرد
فرایندی که در آن یک شی‌ء براثر عمل پیوند یخ به شی‌ء دیگر می‌چسبد
منطقۀ نسبتاً روشن سطح زیرین ابر که براثر بازتاب نور از یخ ایجاد میشود
نوعی روچینه حاوی شکر و چربی و سفیدۀ تخم‌مرغ و آب که با کاهش دما می‌بندد
ice plain
پهنه‌ای از یخ در دهانۀ برخی از روان‌یخ‌ها که اندکی به زمین چسبیده است
به‌کاربرید به‌جای: محیط یخ‌دما
کومه یا پشته یا دیگر انباشت‌های یخساری جورنشدۀ (unsorted) بدون چینه
لایه‌ای از قطعات سنگی که بر روی یخ در طی برسابش یخساری قرار می‌گیرد
وسیله‌ای مکانیکی یا برقی یا ماشینی برای یخ‌زدایی از روی سطوح هواگرد
ابزاری خیش‌مانند که با زدودن برف و یخ از میان ریل‌ها فضای کافی برای عبور لبۀ چرخ‌ها فراهم می‌کند
defrosting 2, thawing
ذوب شدن یا ذوب کردن یخ مواد غذایی یخ‌زده
زدودن یخ ایجادشده از روی سطوح مختلف هواگرد
frost injury
آسیب ناشی از دمای زیر صفر درجه در دورۀ رشد رویشی یا قبل از بلوغ و شروع خواب زمستانه
ویژگی مادۀ غذایی که در یخ‌زن نگهداری شده باشد
محفظه‌ای برای منجمد کردن مواد غذایی
fluidized bed freezer
یخ‌زنی که در آن شناور شدن مواد غذایی بر روی بستری از هوای سرد باعث انجماد آنها می‌شود
یخ‌زنی که بر روی قسمت سردکنندۀ آن برفک تشکیل نمی‌شود
blast freezer, air blast freezer
یخ‌زنی که در آن جریان سریع هوای بسیار سرد باعث انجماد محصول می‌شود
scraped surface freezer
نوعی یخ‌زن که در آن مواد غذایی مایع یا نیمه‌جامد به‌طور مداوم بر روی سطح داخلی استوانه‌ای منجمد و توسط تیغه‌هایی تراشیده می‌شوند
یخ‌زنی که در آن مواد غذایی در تماس با صفحات مطبق و سرد منجمد می‌شوند